1142
دستم به طراحی نمیره... اتاقم ریخت و پاشه... امروز فقط کمی حیاط پشتی، سمت آشپزخونه رو مرتب کردم. واقعا کثیف بود. درهم برهم بود. حالا کمی قابل تحمل شد ولی جا داره مرتبتر و تمیزترش کنم.
قبل از ظهر خاله منور و دایی کاظم اومدند. میخواستند وصیتنامه مامان رو تنظیم کنند و بعضی از مدارک رو با خودشون بردند.
بچهها نمیخواستند امروز بیان چون دیروز رستا رو واکسن زده بودند و تب کرده بود. اما بعد از ظهر اومدند. کمی سبزی خوردن و همین طور سبزی برای آش رشته خریدند و الان مشغول آش درست کردن هستند.
بعد از ظهر کار مفید خاصی انجام ندادم. دارم قسمتهای آخر فصل چهارم سریال Stranger Things رو میبینم. از بس بیحوصله و کلافهم.