1081
از صبح تا حالا مشغول مرتب کردن بعضی از طرحهای قدیمی بودم. البته هیچ کدوم رو آمادهی ارسال نکردم، ولی به هر حال طرحهای قدیمی رو یه خرده بالا و پایین کردم تا ببینم از توشون چی میتونم در بیارم. طرح پرنده با شال گردن بانمک شده و چند استیکر میکرو سوا کردم. سعی میکنم تا آخر هفته چهارده پونزده طرح بفرستم.
اونقدر مشغول طرحهام بودم که اصلا متوجه رفتن ملی و بچهها نشدم. یعنی بعد از آماده کردن صبحانه و رسیدن به بعضی از امور اومدم اتاقم و مشغول کارهام شدم. حموم هم رفتم و گاهی به مامان سر میزدم.
خوشبختانه امروز مامان حالش بهتره. تونست صبحانه و ناهار بخوره. داروهاش رو هم خورد. کمی ضعیف شده ولی مطمئنم بهتر میشه.
مادر خوبم! مادر عزیزم! روشنایی این خونهای!