آکستر

1041

دیشب حال مامان دوباره بد شد و بیدارم نکرد. صبح، ساعت پنج، که از خواب بیدار شدم دیدم تو بسترش نشسته و می‌گه سرگیجه داره. فکر می‌کرد فشارش باز بالا رفته. با دلخوری بهش گفتم چرا بیدارم نکرد، و بعد از اینکه صورتم رو شستم فشارش رو گرفتم. عادی بود. پس این سرگیجه مربوط به بیماری‌ش می‌شد. گفتم چیزی نیست و بهتره کمی دراز بکشه و استراحت کنه. بعد خودم لباس پوشیدم و رفتم کمی گوجه و خیار و پنیر و خرت و پرت‌های دیگه خریدم و برگشتم و صبحانه رو آماده کردم و تنهایی خوردم. کمی بعد رفتم شیر خریدم. شیر محلی. باز گرون‌تر کرده بودند. حالا شده کیلویی ۴۵ هزار تومن. در کمتر از یک ماه پنجاه درصد افزایش قیمت داشتند. گفتم چه خبره!!! هنوز یه ماه هم نشده!! گفت بی‌تقصیرند و از اونجایی که غذای گاو رو گرون‌تر کردند لبنیات هم افزایش قیمت داشته. کمی با مغازه‌دار راجع به گرونی‌ها و گرفتاری‌ها حرف زدم. همون حرف‌های همیشگی که همه می‌گن.

بعد از اینکه برگشتم به کارهای خونه مشغول شدم. کلا رفتن به مزرعه رو بی‌خیال شدم. اما متأسفانه هر چقدر سعی کردم که حداقل به طراحی‌هام برسم فرصت نکردم. می‌خواستم واسه مامان سوپ درست کنم. با راهنمایی‌هاش درست کردم و اتفاقا سوپ خوشمزه و لذیذی هم شد. اما برای ناهار کار خاصی نکردم. پلو و نیمرو. البته خودم چیزی نخوردم. اصلا قصد نداشتم امروز چیزی بخورم ولی چون بار اولم بود که سوپ درست می‌کردم به ناچار چشیدم.

یعنی تا ساعت دوازده یه لحظه وقت آزاد نداشتم. از شستن سبزی‌ها و بردن پیش سید معصومه (واسه خرد کردن) و برگشتن (چون حالش خوب نبود و مغازه نبود. گفت سبزی‌ها رو پیش محمد بگذارم و یه ساعت دیگه خرد شده تحویل بگیرم) و آب پرتقال گرفتن و دوباره رفتن پیش سید معصومه، همه و همه فرصتی برای طراحی نگذاشت. الان هم با وجود اینکه دو سه ساعت از زمان استراحتم می‌گذره ولی همچنان خسته‌م و یه ساعت دیگه باید باز بلند شم و به کارهای دیگه و شام برسم.

خدا کنه حال مامان هر چه زودتر خوب شه. راستی، تارا هم چند روزه آنفولانزا گرفته. خیلی باید مراقب باشم. اگه مبتلا شم رسما همه کارهای خونه لنگ می‌شه. از خرید و رسیدگی به پرنده‌ها تا خورد و خوراک. چقدر دلم می‌خواد بخوابم...

اما قیمت‌ها به طور سرسام‌آوری دارند بالا می‌رن. خیلی خیلی باید تلاشم رو بیشتر کنم، وگرنه آرزوی خرید یه خونه نقلی رو باید به گور ببرم. اصلا هیچ حساب و کتابی تو قیمت کالاها نیست. یه سری ده درصد افزایش قیمت دارند، یه سری سی درصد، یه سری هم مثل همین شیر پنجاه درصد! و همه‌ی اینها در کمتر از یه ماه. معلوم نیست نیست تا پایان سال چقدره دیگه قیمت‌ها بالا می‌ره. قسمت مضحک ماجرا اینه که دخترخانم‌های ایرونی انگار تو یه سیاره دیگه زندگی می‌کنند. هر چقدر قیمت‌ها بالاتر می‌ره، توقعات و درخواست‌هاشون از مردها بیشتر می‌شه. بابا جان، یه خرده کوتاه بیاین!

   دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴، 14:57  توسط شبگرد